تبليغاتX
اتوبوس
ایستگاه دوم

آرزوهاي‌ام را
در قابي از احساس مي‌گذارم
تا هر وقت احساس نااميدي كردم به آن بنگرم
تا يادم باشد چيزي‌كه امروز دارم
آرزوي ديروز من بوده است.

فرشته اميني ـ شانزده‌ساله

نوشته شده توسط  در ساعت 1:18 | لینک  | 

به نام خدايي كه آسمان را آفريد و آبي را رنگ مهرباني قرار داد. به نام خدايي كه رنگ‌ها را آفريد و آبي را زيباترين رنگ‌ها تا هميشه بي‌رقيب باشد.
با عرض سلام خسته نباشيد اين‌ از طرف خديجه به خدمت بهترين زيباترين و مهربانترين معلم عزيزم خانم دلدار اميدوارم در تمام مراحل زندگي خود موفق و پيروز باشيد. و همين‌طور خانواده‌ي محترمتان. معلم عزيزم اين چند مدتي كه با شما بودم بهترين روزهاي زندگيم بود. معلم عزيرم واقعا خيلي خيلي زحمت كشيديد. توي اين چند مدتي كه با شما بودم خيلي چيزهايي را از شما آموختم. خانم دلدار عزيزم تو را به قدر آسمان پر ستاره دوست دارم و هيچ‌وقت فراموشت نمي‌كنم چون برق صداقت مهرباني از چشماني قشنگ ديدم. عزيزم اميدوارم هيچ‌وقت فراموشم نكني. عزيزم ديگر نمي‌دانم چه بنويسم چون آن‌قدر گلويم بغذ (بغض) گرفته ديگه چيزي به ذهنم نمي‌رسد فقط بهترين‌ها را برايت آرزو مي‌كنم و در پايان نامه از تمام زحمت‌هاي شما عزيران تشكر مي‌كنم و هميشه آرزوي سر بلندي و سلامتي شما و خانواده‌ي محترمتان از خداي بزرگ مهربان خواستارم. به اميد روزي كه باز از نزديك ديدار كنيم. دوستتان دارم. همان‌كه مرا دوست نداريد فراموشتان نمي‌كنم.
تقديم به خانم عزيزم خانم دلدار ـ از طرف خديجه اميري

روزهاي خوش كتاب‌خواني و كوه و روزي را كه از نشانه‌هاي بلوغ گفتم براي‌تان و شما همه سر به زير انداخته بوديد و شرم داشتيد سر بالا آوريد و به گمان‌ام تو ترديدت را مهار كردي و شهامت به خرج دادي و گفتي از اين حرف‌ها نزنيد بد است. و من دليل پرسيدم و تو گفتي اگر به گوش خانواده‌هايمان برسد هم براي شما بد مي‌شود و هم براي ما... من اما ادامه دادم و از ترس و وحشت‌ام گفتم از روزي كه بالغ شدم و شما نيز متواضعانه گوش سپرديد به بلوغ و زنانگي‌تان كه در راه بود...
بي‌گمان اولين نشانه‌ي بلوغ را در افغانستان نخواهي ترسيد و به ياد من خواهي افتاد و در دل خواهي گفت عزيزم...

نوشته شده توسط  در ساعت 19:0 | لینک  | 

پارك ملت
جای خوبي است
براي تمرين دموكراسي
وقتي ايستاده‌ام
به انتظار كسي
كه هيچ‌گاه نمي‌آيد
حتا در خواب‌هاي شبانه‌ام
كه انتخابات بزرگي است
ميان آن‌همه ...
...
اما هنوز ايستاده‌ام
با دستاني كه
فكر مي‌كنند
كاش آغوش‌ات
عدالت بيش‌تري داشت

سينا علي‌محمدي

نوشته شده توسط  در ساعت 16:22 | لینک  | 

ناصر زرافشان،امامزاده طاهر،۲/۵/۸۸

نهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو، امامزاده طاهر، ۲/۵/۸۸

امامزاده طاهر، ۲/۵/۸۸

نوشته شده توسط  در ساعت 22:31 | لینک  | 

کانون نویسندگان ایران با صدور بیانیه‌‌يي، نهمین سال‌گرد درگذشت احمد شاملو را گرامی داشت.
بر اساس این بیانیه، اعضای این کانون و سایر دوستان شاملو، در ساعت پنج عصر جمعه دوم مرداد بر مزارش در گورستان امام‌زاده ‌طاهر مهرشهرِ کرج گرد هم می‌آیند...
کانون نویسندگان ایران در بیانیه‌ي خود نوشته است: «احمد شاملو در سراسر زندگی پرفراز و نشیب خود هرگز در برابر ستم‌کاران و دشمنان آزادی، نه سکوت را برتابید، نه سرسپردگی را، نه گردن خم‌کردن در برابر نواله ناگزیر را.»
این کانون با بیان این‌که شعر شاملو «جز در ستایش آزادی نبود» افزوده است که شاملو در کنار سرودن شعر، با «دفاعِ عملی» از آزادی بیان، از پیش‌تازان ترویج فرهنگ و ادبیات پیش‌رو بود.

 

کانون نویسندگان ایران بر این باور است که گرچه ممکن است «چندگاهی آزادی در بند حنجره خاموشِ روزگار قادر به خواندن نباشد، بی‌گمان پرندگان قفس‌شکن‌اش ... سرانجام آسمان چشم به راه خود را باز خواهند یافت.»
سال گذشته، ماموران نیروی انتظامی با حضور در گورستان امام‌زاده طاهر کرج، به بهانه‌ي «نداشتن مجوز قانونی» مانع از برگزاری هشتمین مراسم درگذشت احمد شاملو شدند.
کانون نویسندگان ایران، اردی‌بهشت‌ماه سال ۱۳۴۷ از سوی برخی نویسندگان آن دوران تأسیس شد.
این کانون که پیش از این سال به طور غیر رسمی فعالیت می‌کرد، در سال ۴۷ با صدور بیانیه‌يی با عنوان «درباره‌ي یک ضرورت» به‌طور رسمی اعلام موجودیت کرد.
چهره‌هایی چون جلال آل‌احمد و م.الف.به‌آذین در تأسیس این کانون نقش داشتند.
کانون نویسندگان ایران بارها با صدور اطلاعیه‌هایی از تحدید فعالان مدنی و اجتماعی و سانسور در ایران انتقاد کرده است.

منبع: http://zamaaneh.com/news/2009/07/post_9826.html

نوشته شده توسط  در ساعت 20:47 | لینک  |