تبليغاتX
اتوبوس
ایستگاه دوم

 

... نيمه‌ي ظهر و خورشيد و گرماي زمين و بلنداي آسمان و استواري كوه و باغ و درختان چنار و ‌كج دهنی زمانه و آتش درون و تشنگي و هذيان و بغض و دل‌تنگي و دست و خنکاي آبي که قرار است تو را تسكين دهد و بربايد تب را از تو ...
و  آني من رودخانه را هورت مي‌كشم و رودخانه در من غرق مي‌شود و من در رودخانه...

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 16:35 | لینک  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 21:23 | لینک  | 

طرح: يكي از نسل دومي‌‌هاي مقیم استراليا

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 1:16 | لینک  | 

صاحب عکس فوق ، گم شده است
رفته از خانه و نیامده است
مادرش گریه می‌کند شب و روز
صاحب عکس فوق
چشم‌هایش درشت
دست‌هایش همیشه مشت
صاحب عکس فوق، با خونش
روی آسفالت می‌کشد فریاد
سینه‌اش باغ لاله‌های غریب
صاحب عکس فوق
در خیابان آرزو جان داد
می‌روم پیش مادرش امروز
تا بگویم: صاحب عکس فوق من هستم.

 عمران صلاحی

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 21:34 | لینک  | 

... امروز روز غمگینی بود اما قشنگ بود. نویسنده‌ي قصه‌های خوب امروز فوت نکرد بل‌که برای بچه‌های خوب دق کرد. دق کرد چون دید بچه‌های خوبی‌رو که براشون قصه نوشته بود چه‌طور دریدن و چه‌طور تحقیر کردن. بچه‌های خوب، خوب کتک می‌خورن! باتوم روی تن بچه‌های خوب، خوب می‌شینه و خوب صدای ضجه‌شون رو در می‌آره. بچه‌های خوب دیگه خوب محسوب نمی‌شن چون دنبال حق‌شون می‌گردن و...»

داشت نفس‌ام به انتها مي‌رسيد... يادم افتاد خوبه كه پنجره‌رو باز بكنم ديدم اما پنجره بازه!...

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 1:1 | لینک  | 

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 14:31 | لینک  | 

طهران، امیرآباد

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 0:18 | لینک  | 

طنزی از علی‌رضا رضایی:
در پاسخ به سوالات مکرر شما عزیزان در مورد این‌که آن خرمگس روی ا.ن چی‌کار می‌کرده گزینه‌های زیر ارايه می‌گردد. لطفا با توجه به این‌که این‌جا مملکت آزادی است هر کدام از گزینه‌ها را که خوش‌تان آمد با خرمگس بگذارید روی سر  ا.ن آقا.
سوال: چرا خرمگس نشسته روی ا.ن؟
گزینه‌ها:
ـ خب بدبخت کجا می‌نشسته؟ تا بوده این‌طوری بوده که خرمگس می‌نشسته روی ا.ن .
ـ خب می‌خواستید ا.ن را یک‌جای دیگر بگذارید تا خرمگس بشیند آن‌جا.
ـ خرمگس عاشق ا.ن زنده است. برنامه هم زنده بود رفت نشست روش.
ـ خرمگس که شعورش نمی‌رسد نباید در برنامه زنده جلوی چشم همه بشیند روی ا.ن.
ـ خرمگس اگر شعور داشت که خره مگس‌ها نمی‌شد بهش می‌گفتند بزمگس یا نهایتا لاریجانی.
ـ در صدا سیما خرمگس زیاد پیدا می‌شود. سروکله ا.ن هم در صدا سیما زیاد پیدا می‌شود دروتخته هم که به‌هم جور است.
ـ خلقت خدا همین‌جوری است. کرم میوه روی میوه است خرمگس هم روی ا.ن.
ـ قدرت خدا را بنازم. در دنیا همه‌چیز سر جای خودش نشسته.
ـ دنیا مزرعه‌ی آخرت است هرچی بکاری خرمگس روی همان می‌نشیند.
ـ اصلاً شما چی‌کار دارید خرمگس و ا.ن خودشان یک‌جوری باهم کنار می‌آیند.

پی نوشت: روی عناوین کلیک کنید.
اگر قرار بود هر نامزد شبیه یک اتوموبیل باشد
اسامي تعدادي از بازداشت‌شدگان و كشته‌شدگان
مونولوگ با رهبری
اگر چوبه‌هاي دار را برپا كرده بوديم، اين مصيبت‌ها پيش نمي‌آمد
توبه کن سعید توبه کن
22

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 20:0 | لینک  | 

نويسنده‌ي مطلب زير را نمي‌دانم كيست؛ از طريق ايميل دريافت كردم. نه نامي و نشاني؛ هركه هست و هرچه كه هست حرف دل من نيز هست:
از کجا به کجا رسیدیم. نماز جمعه نرفته بودیم که رفتیم. به خطبه‌های آقا با دقت گوش نداده بودیم و هیس هیس نکرده بودیم که دادیم. سر پشت یوم الله اکبر نگفته بودیم که گفتیم. توی قرآن و احادیث دنبال فاکت نگشته بودیم که گشتیم .در مراسم سالگرد شهدای هفتم تیر شرکت نکرده بودیم که کردیم. از کنار پسر بهشتی ایستادن احساس دل‌گرمی نکرده بودیم که کردیم. با شعار «بهشتی، کجایی، موسوی تنها شده» شُر شُر اشک نریخته بودیم که ریختیم. از وسط 2000 نفر آدم به‌خون تشنه با اعتماد به نفس و نگاه عاقل اندر سفیه رد نشده بودیم که شدیم. با حرف‌های موسوی تبریزی و غفاری حال نکرده بودیم که کردیم.  نخست وزیر سابق جمهوری اسلامی همه‌چیز و همه‌کس‌مون نشده بود که شد. هاشمی ناجی و آخرین امیدمون نبود که شد. برای زندانبانان دیروز و زندانیان امروز دل نسوزونده بودیم که سوزوندیم... 
 خدا آخر و عاقبتمونو به خیر کنه!

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 13:15 | لینک  | 

مادربزرگ دوستم میره مسجد، کلاس قرآن. بسیجیا اومده بودن پیشش و گفته بودن: حاج خانوم، اگه کسی‌رو می‌شناسی که تو این تظاهرات شرکت کرده و اغتشاش کرده به ما معرفی کن، اینا می‌خوان نظام‌رو از بین ببرن. مادر بزرگ دوستم، دفترچه تلفنش رو از کیفش آورده بیرون و گرفته جلوی یکی‌شون و گفته: بیا دفترچه تلفن منو بگیر، من هرکی رو می‌شناسم داره به شماها فحش میده.

دستمایع یک عضو شریف: http://shabshash.blogspot.com/2009/07/blog-post_04.html

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 1:34 | لینک  | 

وقتي «حوا» قرار نداشت و وسوسه را تاب نياورد و گاز زد سيب را با ولع؛ و اگر «آدم» پيش‌دستي مي‌كرد و «حوا« را داد مي‌زد: گاز نزن كثافت! يحتمل «حوا» كمي آدم!!! مي‌شد...

اين ‌هم رنگ آسمان و خورشید و كلي گرد و غبار و یک عالم دل‌هاي گرفته و تنگ...

شهروند درجه دو نداریم!؟: http://version17.com/1388/04/16/second-rate-citizens
ایران فقط تهران است: http://miniwal.wordpress.com/2009/07/06/terun

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 17:12 | لینک  | 

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 15:48 | لینک 

من اتومبيل ندارم. پس شمع روشن خواهم كرد از امشب و هر شب پشت پنجره‌ي اتاق‌ام به نشانه‌ي اعتراض و هم‌دلي با بازماندگان كشته‌شدگان و آسيب‌ديدگان شنبه‌شب... شما نيز دوست داشتيد چنان‌چه با ما همراه شويد.
از شنبه‌شب خواهم گفت فرصتي اگر دست دهد...

نوشته شده توسط رها دلدار در ساعت 18:33 | لینک  |