تبليغاتX
اتوبوس
ایستگاه دوم

 

... نيمه‌ي ظهر و خورشيد و گرماي زمين و بلنداي آسمان و استواري كوه و باغ و درختان چنار و ‌كج دهنی زمانه و آتش درون و تشنگي و هذيان و بغض و دل‌تنگي و دست و خنکاي آبي که قرار است تو را تسكين دهد و بربايد تب را از تو ...
و  آني من رودخانه را هورت مي‌كشم و رودخانه در من غرق مي‌شود و من در رودخانه...

نوشته شده توسط  در ساعت 16:35 | لینک  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 21:23 | لینک  | 

صاحب عکس فوق ، گم شده است
رفته از خانه و نیامده است
مادرش گریه می‌کند شب و روز
صاحب عکس فوق
چشم‌هایش درشت
دست‌هایش همیشه مشت
صاحب عکس فوق، با خونش
روی آسفالت می‌کشد فریاد
سینه‌اش باغ لاله‌های غریب
صاحب عکس فوق
در خیابان آرزو جان داد
می‌روم پیش مادرش امروز
تا بگویم: صاحب عکس فوق من هستم.

 عمران صلاحی

نوشته شده توسط  در ساعت 21:34 | لینک  | 

وقتي «حوا» قرار نداشت و وسوسه را تاب نياورد و گاز زد سيب را با ولع؛ و اگر «آدم» پيش‌دستي مي‌كرد و «حوا« را داد مي‌زد: گاز نزن كثافت! يحتمل «حوا» كمي آدم!!! مي‌شد...

اين ‌هم رنگ آسمان و خورشید و كلي گرد و غبار و یک عالم دل‌هاي گرفته و تنگ...

شهروند درجه دو نداریم!؟: http://version17.com/1388/04/16/second-rate-citizens
ایران فقط تهران است: http://miniwal.wordpress.com/2009/07/06/terun

نوشته شده توسط  در ساعت 17:12 | لینک  |